ما سه نفر بودیم
من
تک درخت
وصندوق صدقات!
حیران،
از یاد رفته،
وگرسنه!
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من ــ باری ــ همه از مُردن در سرزمينی ست
|
که مزد ِ گورکن |
| |
|
|
از بهایِ آزادی آدمی |
|
|
|
افزون باشد. | |
سرباز
چهارراه
سبز
زرد
مامور
قرمز
درخت
بوق
گنجشک
حجاب
معذور
جریمه
موتور
کلاغ
پر!