تبليغاتX
آن سوی بی شرط

دختر كوچولوي صاحبخانه ازآقاي "كي " پرسيد:

اگر كوسه ها آدم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

آقاي كي گفت:البته !اگر كوسه هاآدم بود ند

توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند

همه جور خوراكي  توي ان ميگذاشتند

مواظب بود ند كه هميشه پر آب باشد

هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند

براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد

گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند

چون كه

گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است

براي ماهي ها مدرسه ميساختند

وبه آنها ياد ميدادند

كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهيها اخلاق بود

به انها مي قبولاند ند

كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند

به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند

اينده يي كه فقط از راه  اطاعت به دست مياييد

اگر كوسه ها ادم بودند

در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت

از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند

ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان

شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند

همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار

ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند

در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت

كه به ماهيها مي ا موخت

"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"

(برتولد برشت)

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 15:27 توسط شروين شلایی |

dance of freedom

لطفا به من رای ندهید:

پروانه های بهار زاد

یارانه ی! دشت لاله های واژگون را

در هر کرشمه ی باد

از چشم هایم طلب دارند

درست است که تنها پاییز نشین کوچ ایلم

درست است که بشارت باران

بر سفره ی دشت گل را وعده دادم

اما

سوگند به شاخه های بی برگ کنار سر راه -

که سالیان سال

سنگسار رهگذارن را دم نزد

از عمر دو روزه ی بالهای بابونه و گل سور

بی خبر بودم...

لطفا به من رای ندهید!

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:5 توسط شروين شلایی |

 

نوروز آمد

 تا ما

 باز هم دریغ پارسال را

 زمزمه کنیم

 و به امید فردا باشیم....

+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 16:2 توسط شروين شلایی |

پناه سایه،

خنکای بنفش اطلسی های مادربزرگ،

هرم نمناک تابستان کارون،

باطل السحر زمستان مغربی...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 17:15 توسط شروين شلایی |


 



اعتراف


من زندگی را دوست دارم ولی

از زندگی دوباره می ترسم!

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم!

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبانها می ترسم!

عشق را دوست دارم

ولی از زنها می ترسم!

کودکان را دوست دارم

ولی ز آئینه می ترسم!

سلام رادوست دارم

ولی از زبانم می ترسم!

من می ترسم

پس هستم

اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم

(زنده یاد حسین پناهی)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:55 توسط شروين شلایی |